عشق
درکنج دلم کلماتی است . کسی نمی تواندجمله ای بسازدکه بتواند برای خودش معنیش کند...
سلام .دوستانی که میان بازدیدمنوکمک کنن به جواب
یه سوال برسم :
آیاخداونددرعوض تمام نعمتهایی که به ماداده
انتظارتشکرداره ؟
من این ترم چون باتاخیر یک ماهه سرکلاس حاضرشدم متاسفانه برای هیچکدام ازکنفرانسها نه مطلبی به من رسیدنه نوبتی واین مطلب رابرای اساتیدمحترم نوشتم که مرا دریابن.ممنون ممنون
عکسی راهم که ملاحظه میکنین من وسه سالگی پسرم آرشامه.
باز این دل از غمی دیرینه لبریز است
باز می لرزد به خود سرشاخه های بید سرگردان
باز می ریزد فرو بر چهره ام باران
باز رنجور م , خداوندا, پریشانم
باز می بینم که بی تابانه گریانم
باز پائیز است ...
باز این دنیا غم انگیز است
باز پائیز است و هنگام جدائی ها
باز پائیز است و مرگ آشنایی ها.
همامیرافشار
دل من با چه اصراري ترا خواست،
و من ميدانم چرا خواست،
و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده
كه نامش عمر و دنياست ،
اگر باشي تو با من، خوب و جاويدان و زيباست.
مهدی اخوان ثالث
اماتصورکنین اگه استادمیری نمیومدکیفش دوچندان میشد.
آخه یه راست میرفتیم خونه![]()
سپاس
نگرش یعنی همه چیز
هیچگاه اولین انشایی راکه خواندم فراموش نمی کنم .
سال اول راهنمایی بودم.معلم انشاءآقای خرمی بود طاس ,قدبلندواستخوانی وباانگشتانی کشیده.من آخرمیزونیمکت چوبی سه نفره نشسته بودم کناردیوار ورامین وسط وعبدالمحمدی هم سرمیزنشسته بود.
ادامه مطلب
جهان واهل جهان همه هیچ درهیچند
ای هیچ برای هیچ برهیچ مپیچ
دیروزغروب بعدازاتمام کلاس برگشتم .هواگرگ ومیش بود.نزدیک میدان که رسیدم ازفاصله حدود10متری چندنفری مردجمع شده بودن.نوجوانی شاید15سال افتاده بودروی زمین وسرش رابه نرده های پل تکیه داده بود.کف سفیدی ازدهانش سرازیرشده بود..دوتابغچه هاش ازدشتهاش افتاده بودن روزمین ورویش به آسمان.گهگاهی تکانی می خورد.به نظرمیامدکه تشنج کرده باشد.گذری به حال وروزش تاسفی خوردیم:
بنی آدم اعضای یکدیگرند که درآفرینش زیک گوهرند
شاید این حرفها واقعاقدیمی شدن.
شایدقدیما کسی موادمصرف نمی کرد شایدم...
و مهرباني دست زيباي را خواهد گرفت
روزي كه كمترين سرود بوسه است
روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر اخرين حرف دنبال سخن نگردي
روزي كه اهنگ هر حرف زندگيست
روزي كه هر لب ترانه ايست
تا كمترين سرود بوسه باشد
روزي كه تو بيايي براي هميشه بيايي
و مهرباني با زيبايي يكسان شود
روزي كه ما دوباره براي كبو تر هايمان دانه بريزيم ...
و من ان روز را انتظار مي كشم
حتي روزي
كه ديگر
نباشم .
احمدشاملو
شریک زندگیت رابادقت انتخاب کن
۹۵٪ ازخوشبختی
هاوبدبختیهایت
ناشی ازهمین انتخاب است.
دهقان پیر ، با ناله می گفت : ارباب ! آخر درد من یکی دوتا که نیست ، با وجود این همه بدبختی ، نمی دانم خدا چرا با من لج کرده وچشم تنها دخترم را « چپ » آفریده است ؟! دخترم همه چیز را دو تا می بیند !
ارباب پرخاش کرد که بدبخت ! چهل سال است نان مرا زهر مار می کنی ! مگر کور بودی ، ندیدی که چشم دختر من هم «چپ» است ؟!
گفت چرا ارباب دیدم ....اما.... چیزی که هست ، دختر شما همه ی این خوشبختی ها را " دوتا " می بیند ....ولی دختر من ، این همه بدبختی ها را ....
زرتشت میگوید: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را بهنیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور بهآنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغآموز و راستآموز، یعنی هم آنکه نمیداند و هم آنکه میداند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش بهبانگ بلند تعلیم میدهد و مردم را بهسوی خویش فرامیخوانَد. انسان نیکاندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را بهاو میبخشد تا راه درست را برگزیند
انسانِ باخردی که خردِ اندیشهورِ خویش را بهکار میگیرد با گفتار و کردارش عدالتخواهی و راستکرداری و نیکاندیشی را گسترش میدهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است.
کسیکه با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ اندیشۀ نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است بهبهترین وجهی شناخته است.
هرکه بهوسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و بهنیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را بهنحو خوشنودگرانهئی تحقق بخشیده است.
کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی بهما نشان دهد بهبهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است.
آورده اندکه که نوشیروان عادل رادرشکارگاهی صیدی کباب کردندونمک نبود. غلامی به روستارفت تانمک آرد .نوشیروان گفت :نمک رابه قیمت بستان تارسمی نشودوده خراب نگردد.گفتند:ازین قدرچه خلل زاید؟ گفت: بنیادظلم درجهان ازاول اندک بوده هرکه آمدبروی مزیدکردتابدین غایت رسید.
اگرزباغ رعیت ملک خوردسیبی برآورندغلامان اودرخت ازبیخ
به پنج بیضه که سلطان ستم روادارد زنندلشگریانش هزارمرغ به سیخ
ازگلستان سعدی
| Design By : Night Melody |


