تبليغاتX
عشق

عشق

سلام ممنون ازلطف دوستان امابازم جوابمو نگرفتم درضمن هنوزفیلم رازروندیدم .لطف فرمودین

درکنج دلم کلماتی است . کسی نمی تواندجمله ای بسازدکه بتواند برای خودش معنیش کند... 

نوشته شده در بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 8 قبل از ظهر توسط افشین| |

سلام .دوستانی که میان بازدیدمنوکمک کنن به جواب

یه سوال برسم :

آیاخداونددرعوض تمام نعمتهایی که به ماداده

انتظارتشکرداره ؟

نوشته شده در بیست و نهم اردیبهشت 1390ساعت 7 بعد از ظهر توسط افشین| |

کارت پستال های بسیار زیبا برای تبریک عید نوروز 90
نوشته شده در هشتم فروردین 1390ساعت 1 بعد از ظهر توسط افشین| |

من این ترم چون باتاخیر یک ماهه سرکلاس حاضرشدم متاسفانه برای هیچکدام ازکنفرانسها نه مطلبی به من رسیدنه نوبتی واین مطلب رابرای اساتیدمحترم نوشتم که مرا دریابن.ممنون ممنون

نوشته شده در هشتم بهمن 1389ساعت 4 قبل از ظهر توسط افشین| |

من یه اعتراف بکنم .چندبارازیکی ازدوستان جزوه خواستم هرباربه دلیلی ازدادن جزوه به من خودداری کردن .منم ازته دل دعاکردم همه نمره های این ترمش مثل نمره های من بشن.آمین

عکسی راهم که ملاحظه میکنین من وسه سالگی پسرم آرشامه.

نوشته شده در بیست و دوم دی 1389ساعت 0 قبل از ظهر توسط افشین| |

 

باز این دل از غمی دیرینه لبریز است

باز می لرزد به خود سرشاخه های بید سرگردان

باز می ریزد فرو بر چهره ام باران

باز رنجور م , خداوندا, پریشانم

باز می بینم که بی تابانه گریانم

باز پائیز است ...

باز این دنیا غم انگیز است

باز پائیز است و هنگام جدائی ها

باز پائیز است و مرگ آشنایی ها.

                          همامیرافشار

نوشته شده در نوزدهم دی 1389ساعت 12 بعد از ظهر توسط افشین| |

 

در آن پر شور لحظه

دل من با چه اصراري ترا خواست،

و من ميدانم چرا خواست،

و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده

كه نامش عمر و دنياست ،

اگر باشي تو با من، خوب و جاويدان و زيباست.

مهدی اخوان ثالث

نوشته شده در شانزدهم دی 1389ساعت 3 بعد از ظهر توسط افشین| |

دوستانی که حضورمستمرسرکلاس داشتن وسوالات پایان ترم راازاساتیدگرفتن اگه لطف کنین وسوالات رارووب بذارین ممنون میشم که همه بتونن استفاده کنن.
نوشته شده در شانزدهم دی 1389ساعت 11 قبل از ظهر توسط افشین| |

خوشبختی لذت مشترکی است که حاصل یاری بی چشمداشت به دیگران است.

نوشته شده در شانزدهم دی 1389ساعت 10 قبل از ظهر توسط افشین| |

حدودیک ماهی میشه که پاوررایانم سوخته وچون گارانتی داره خودم هیچ اقدامی برای تعویضش نکردم.ازهمه دوستانی که دراین مدت لطف کردن ویادی ازمن کردن سپاس به امیدجبران خوبی شما!
نوشته شده در دوازدهم دی 1389ساعت 11 قبل از ظهر توسط افشین| |

امروزاستادنیامد.چقدردوستان خوشحال شدن.

اماتصورکنین اگه استادمیری نمیومدکیفش دوچندان میشد.

آخه یه راست میرفتیم خونه

نوشته شده در سوم آذر 1389ساعت 2 بعد از ظهر توسط افشین| |

دوستانی که ازوبلاگ بازدیدمیکنین انتقادات ونظرات رافراموش نکنید.

سپاس

نوشته شده در بیستم آبان 1389ساعت 10 بعد از ظهر توسط افشین| |

یه کتاب گرفتم که به همه دوستان توصیه میکنم حتمااین کتاب روبخونن.

نگرش یعنی همه چیز

 

نوشته شده در بیستم آبان 1389ساعت 9 بعد از ظهر توسط افشین| |

هیچگاه اولین انشایی راکه خواندم فراموش نمی کنم .

سال اول راهنمایی بودم.معلم انشاءآقای خرمی بود طاس ,قدبلندواستخوانی وباانگشتانی کشیده.من آخرمیزونیمکت چوبی سه نفره نشسته بودم کناردیوار ورامین وسط وعبدالمحمدی هم سرمیزنشسته بود.


ادامه مطلب
نوشته شده در بیستم آبان 1389ساعت 9 بعد از ظهر توسط افشین| |

چندمدتیه که هرچی زورمیزنم درباره هیچ موضوعی هیچ مطلبی به ذهنم نمیرسه.هرچی زورمیزنم ناامیدترمیشم متن روکه میخونم یادتیکه های ادبی آقای قاسمی دبیرادبیات دوران دبیرستان میافتم (متن منم توش هیچ زیادداره!!!!!!!!!!!!!!!!)

جهان واهل جهان همه هیچ درهیچند

                          ای هیچ برای هیچ برهیچ مپیچ

نوشته شده در دوم آبان 1389ساعت 1 قبل از ظهر توسط افشین| |

دیروزغروب بعدازاتمام کلاس برگشتم .هواگرگ ومیش بود.نزدیک میدان که رسیدم ازفاصله حدود10متری چندنفری مردجمع شده بودن.نوجوانی شاید15سال افتاده بودروی زمین وسرش رابه نرده های پل تکیه داده بود.کف سفیدی ازدهانش سرازیرشده بود..دوتابغچه هاش ازدشتهاش افتاده بودن روزمین ورویش به آسمان.گهگاهی تکانی می خورد.به نظرمیامدکه تشنج کرده باشد.گذری به حال وروزش تاسفی خوردیم:

      بنی آدم اعضای یکدیگرند                           که درآفرینش زیک گوهرند

 

شاید این حرفها واقعاقدیمی شدن.

شایدقدیما کسی موادمصرف نمی کرد شایدم...

نوشته شده در بیست و نهم مهر 1389ساعت 11 بعد از ظهر توسط افشین| |

اگرهرروزراهت راعوض کنی هیچ وقت به مقصد نمیرسی.
نوشته شده در نوزدهم شهریور 1389ساعت 3 بعد از ظهر توسط افشین| |

 

                                            

امروزکه دردست توام مرحمتی کن       فرداکه شوم خاک چه سوداشک ندامت   

            

نوشته شده در چهاردهم شهریور 1389ساعت 0 قبل از ظهر توسط افشین| |

روزي ما دوباره كبوتر هايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهرباني دست زيباي را خواهد گرفت
روزي كه كمترين سرود بوسه است
روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر اخرين حرف دنبال سخن نگردي
روزي كه اهنگ هر حرف زندگيست
روزي كه هر لب ترانه ايست
تا كمترين سرود بوسه باشد
روزي كه تو بيايي براي هميشه بيايي
و مهرباني با زيبايي يكسان شود
روزي كه ما دوباره براي كبو تر هايمان دانه بريزيم ...
و من ان روز را انتظار مي كشم
حتي روزي
كه ديگر
نباشم .

احمدشاملو

نوشته شده در بیست و سوم مهر 1388ساعت 2 بعد از ظهر توسط افشین| |

شریک زندگیت رابادقت انتخاب کن ۹۵٪ ازخوشبختی

هاوبدبختیهایت ناشی ازهمین انتخاب است.

نوشته شده در چهاردهم مهر 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط افشین| |


دهقان پیر ، با ناله می گفت : ارباب ! آخر درد من یکی دوتا که نیست ، با وجود این همه بدبختی ، نمی دانم خدا چرا با من لج کرده وچشم تنها دخترم را « چپ » آفریده است ؟! دخترم همه چیز را دو تا می بیند !

ارباب پرخاش کرد که بدبخت ! چهل سال است نان مرا زهر مار می کنی ! مگر کور بودی ، ندیدی که چشم دختر من هم «چپ» است ؟!
گفت چرا ارباب دیدم ....اما.... چیزی که هست ، دختر شما همه ی این خوشبختی ها را " دوتا " می بیند ....ولی دختر من ، این همه بدبختی ها را ....
نوشته شده در بیست و پنجم تیر 1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط افشین| |

زرتشت می‌گوید: پروردگارا! آنگاه که تو مردم را به‌نیروی مینَویِ خویش آفریدی و قدرت درک و شعور به‌آنها دادی؛ آنگاه که تو جسم را با جان درآمیختی؛ آنگاه که تو کردار و آموزش را پدید آوردی، چنین مقرر کردی که هرکسی برطبق ارادۀ آزاد خودش تصمیم بگیرد و عمل کند. چنین است که دروغ‌آموز و راست‌آموز، یعنی هم آنکه نمی‌داند و هم آنکه می‌داند، هرکدام برطبق خواستِ درونی و ذهنیتِ خویش به‌بانگ بلند تعلیم می‌دهد و مردم را به‌سوی خویش فرامی‌خوانَد. انسان نیک‌اندیشی که در انتخاب راهش مُرَدَّد است آرمَئیتی معنویتِ راهگشای خویش را به‌او می‌بخشد تا راه درست را برگزیند
 انسانِ‌ باخردی که خردِ اندیشه‌ورِ خویش را به‌کار می‌گیرد با گفتار و کردارش عدالت‌خواهی و راست‌کرداری و نیک‌اندیشی را گسترش می‌دهد، پروردگارا، چنین کسی بهترین یاورِ تو است
 
کسی‌که با رهنمودگیری از خرد مینوی خویش بهترینها را از راه کلامِ آموزندۀ اندیشۀ نیک توسط زبانش و از راه کردارِ پارسایانه توسط دستهایش انجام دهد، اهورَمَزدا را که آفریدگارِ عدالت است به‌بهترین وجهی شناخته است.
 
هرکه به‌وسیلۀ اندیشه و گفتار و کردار نیک با بدی بستیزد تا بدی را از میان بردارد و بدکاران را راهنمائی کند تا از بدی دست بکشند و به‌نیکی بگرایند ارادۀ اهورَمَزدا را به‌نحو خوشنودگرانه‌ئی تحقق بخشیده است.
 
کسی که راه راستی و خوشبختی ابدی یعنی راهی که به سوی جایگاه اهورَمَزدا رهنمون باشد را در زندگیش در این جهانِ مادی به‌ما نشان دهد به‌بهترین و برترین خوشی خواهد رسید. پرودگارا! چنین کسی همچون تو پاک و آگاه و دانا است.

نوشته شده در بیستم تیر 1388ساعت 11 قبل از ظهر توسط افشین| |

آورده اندکه که نوشیروان عادل رادرشکارگاهی صیدی کباب کردندونمک نبود. غلامی به روستارفت تانمک آرد .نوشیروان گفت :نمک رابه قیمت بستان تارسمی نشودوده خراب نگردد.گفتند:ازین قدرچه خلل زاید؟ گفت: بنیادظلم درجهان ازاول اندک بوده هرکه آمدبروی مزیدکردتابدین غایت رسید.

     اگرزباغ رعیت ملک خوردسیبی    برآورندغلامان اودرخت ازبیخ

به پنج بیضه که سلطان ستم روادارد   زنندلشگریانش هزارمرغ به سیخ

ازگلستان سعدی

نوشته شده در بیست و سوم خرداد 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط افشین| |

Design By : Night Melody